واژه مونوگرافی /MONOGRAFE/ از دو جزء /MONOS/ یعنی واحد تک یا یکتا و /GRAFES/ یعنی توصیف و نگارش ترکیب شده و در مجموع به معنی توصیف و نگارش یک واحد می باشد . تک نگاری توصیفی است ژرف و دقیق از یک واحد که محقق با شرکت فعال در زندگی مردم و جامعه مورد بررسی و معاشرت مستمر با آنها و بکار بردن فنون تحقیق وقایع و امور اجتماعی را از نزدیک مطالعه و توصیف می کند.
مونوگرافی/MONOGRAFE/یک ابزار مهم و کلیدی است که میتواند به یاری برنامه ریز آیدو او را در جهت اهدافش یاری نماید. روستای درگز یکی از روستاهای مهم با درصد بالای جمعیت در سطح دهستان سیاهو می باشد که سالانه درصد بالای تولید نارنگی مرغوب را به خود اختصاص داده است .
این تحقیق که مونوگرافی/MONGRAFE/ روستای درگز می باشد . حاصل تلاش و مطالعه فرهنگ و آداب و رسوم مردم ، وضعیت جغرافیایی و طبیعی ، اقتصادی ، جمعیت و ... از فروردین 1384تا اسفند 1384 می باشد که محقق به بررسی آن پرداخته است .
کلمات کلیدی: مونوگرافی، روستای درگز، تک نگاری توصیفی، فرهنگ و آداب و رسوم، وضعیت جغرافیایی، جمعیت
به تو می اندیشم و به آن روزکه نگاه مادرانه ات در سفر به سرزمین ناشناخته ها بدرقه راهم شد . تنهاییت را از آن زمان که کودکی بیش نبودم از آسمان ابری تو فهمیدم . درگز! در کوچه پس کوچه های خاطرات بهارم تو بودی و تو می دانی که در فصل فصل کتاب بودنم ، همیشه نام تو (درگز ) زنده خواهد ماند.
آمدم و مهمان نوازانه خاک دامنگیرت را فرش راهم کردی تا در چند صباحی در کنار مردمانت آرامش یابم . آمدم و تو ساده و پاک سهم آب کودکانت را با من قسمت نمودی ، برخوان سفره قناعتت نشستم و آموختم مهر و بخشش در عین نیاز یعنی چه! آموختم که زندگی را سادگی می باید و سختکوشی، قناعت لازم است و همت ! و آموزگار خوب من تو بودی . در شبهای پرستاره به آسمانت چشم دوختم و در نگاه آسمانی تو اندیشه سبز زندگی جریان داشت . امروز به پاس عطوفت زلال مردمان افتاده ات ، بر خاک پاک تو که آرامگاه شهیدان است نماز عشق می گذارم و فردا در استمرار وجود همیشه خورشیدت، در آبی کرانه ها ، در دشت شقایق های سرخ ، شور و شوق همیشه بودن و همیشه ماندن را در تو میجویم .
یقین بدان به پاس مهمان نوازیت فردا بر سینه سیاه تخته های زندگی با گچ سپید عشق خواهم نوشت :
درگز! ای خاک خوب و مهربان ، آبشار بلند شادکامی ارزانی چشمان سیاه کودکان تو باد!
کلمات کلیدی:
تقدیم به مولای عارفان مهدی موعود(عج)
ای صاحب عصر ! ای موعود زمان ! ای شکوه زمین ! از کدامین دلتنگی خود بگویم؟ از تلخی فراق یا محنت و دل خسته ؟ مهربان مرا ببخش که آداب نجوا نمی دانم . می گویند تو از همه پدرها مهربان تری ، می گویند هراشکی از چشم یتیمی جدا شود بر دامان مهر تو می نشیند و تو نیز گریان می شوی . عمری است که اشکهایم را در کوزه حسرت انباشته ام و انتظار جمعه ای را می کشم که جویبار ظهورت از پشت کوه های غیبت سرازیر شود .
ای همیشه مهربان ! خواهش ما را استجابت نیست ! گریه تا کدامین سحر؟ هنوز هم شربت انتظار؟ و هنوز هم تو در آنسوی پرده غیبت ؟!
مولای من !
میدانم جمعه را خوب می شناسی ، بیا ، بیا که دیگر وقت پنهان شدن نیست ، بیا و بار غیبت را به زمین بگذار و بال فرج بگشا ای موعود زمان و نحن نقول الحمدلله رب العالمین.
جز خم ابروی تو هیچ محرابی ندارم جز غم هجران رویت من تب و تابی ندارم
گفتم اندر خواب بینم چهره چون آفتابت حسرت این خواب در دل ماند چون خوابی ندارم
کلمات کلیدی: صاحب عصر، شکوه زمین، بال فرج، شربت انتظار
الهی ای داننده رازها ، ای شنونده آوازها ، ای بیننده نمازها ، ای پذیرنده نیازها ، ای شناسنده نامها ، ای رساننده گامها ، ای مطلع بر حقایق ، ای مهربان بر خلایق ، عذرهای ما بپذیر و بر عیبهای ما مگیر که تو قوی و ما حقیر . ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست ، نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه دار تا سرگردان نشویم ...
کلمات کلیدی: